تبليغاتX
می نویسم!...
 خطوط موازی تنها خیانت هندسه به "انسانیت"بود!!!
 

خط می زنم روی دو خط موازی

...حیف!

"مساوی" 

...شد

  "نامساوی"!!!

|+| نوشته شده توسط مژگان قدیمی در دوشنبه 11 خرداد1388  |
 هفت...را می سراید!
آب را بهانه می کند!!!

پاکی زمین،

که وامدار زمان شده است!

 

|+| نوشته شده توسط مژگان قدیمی در جمعه 8 خرداد1388  |
 قدمگاه...
صدای پای تو

یعنی

رد شد ...

هرآنچه آینه دل سپرده بود!!!

|+| نوشته شده توسط مژگان قدیمی در سه شنبه 15 اردیبهشت1388  |
 ستاره باران!
لمس ستاره ها

ممکن بوود!

وقتی در آسمان نگاهت

قدم می زدم!

...

سقف آسمانت کوتاه بود؟

یا

دستان من توانا؟

...

|+| نوشته شده توسط مژگان قدیمی در چهارشنبه 28 اسفند1387  |
 نوازش ابر...
رویا می جوید

آسمان

دریغش نمی کند!

اندام ابر

همبستر زمین می شود!

|+| نوشته شده توسط مژگان قدیمی در چهارشنبه 14 اسفند1387  |
 وقتی سایه ام از من بزرگتر شد!!!
وقتی دویدم...تندتر از من دوید!

وقتی ایستادم...جلوتر از من ایستاد!!!

|+| نوشته شده توسط مژگان قدیمی در پنجشنبه 24 بهمن1387  |
 تقدیر!
ابرها را پاره کرد!

-کمان هفت رنگ-

که هم آغوش خورشید بود...

 

|+| نوشته شده توسط مژگان قدیمی در یکشنبه 13 بهمن1387  |
 ...آسمان بازی!
هم بازی ابرها شده ام!

در بستر سفید آسمان

تکه هایی از "رویا"

پیدا می کنم!

...

بر سرم ریخت!

دانه های برف-

که

آخرین معجزه کودکی ام بود!

|+| نوشته شده توسط مژگان قدیمی در شنبه 5 بهمن1387  |
 ا ح ت ر ا م
گستره ذهن تو

بازتاب

نگاه من است!

...

قدرش را بدان!

|+| نوشته شده توسط مژگان قدیمی در شنبه 5 بهمن1387  |
 فراموشی ها...
جنین "خاطرات"

ذره

ذره

فضای رحمم را سنگین می کند!

آبستن کدام "حادثه "شده ام؟!؟....

|+| نوشته شده توسط مژگان قدیمی در یکشنبه 29 دی1387  |
 
 
بالا